ناقص بودن معنی شعر «بنی آدم»


سعدی می‌گوید:

بنی آدم اعضای یک پیکرند  که در آفرینش ز یک گوهرند
چو عضوی به درد آورد روزگار  دگر عضوها را نماند قرار
تو کز محنت دیگران بی غمی  نشاید که نامت نهند آدمی

ین شعر سعدی که به حق در سطح بسیار عالی تشخیص داده شده‌است، عین ترجمه یک حدیث نبوی است، منتها کمی ناقص است و به کمال اصل حدیث نیست. حدیث نبوی این است: مؤمنان مانند اعضای یک اندام اند، هرگاه عضوی به درد آید، دیگر اعضا با تب و بی خوابی با او همدردی می‌کنند... ولی پیغمبر وقتی می‌فرماید: [مَثَل مؤمنین] مَثَل یک پیکر است، توجه دارد که پیکر روح می‌خواهد. یک روح باید وجود داشته باشد تا همه اعضا را «او» کرده باشد و بعداً «ما» شده باشند. آیا اگر جسد مرده باشد و شما یک عضو را قطعه قطعه کنید، سایر اعضا حس می‌کنند؟ نه، چون روح وجود ندارد. این روح است که همه مؤمنین را یکی کرده‌است. چون اینها در آن روح یکی هستند، «ما» شده‌اند و با یکدیگر همدردی دارند. آن روح، ایمان است؛ همان کلِمَةٍ سَواءٍ بَینَنا وَ بَینَکمْ است. چون مؤمنین ایمان دارند و کلِمَةٍ سَواءٍ بَینَنا وَ بَینَکمْ بر آنها حکمفرماست، «من»های آنها «او» شده‌است و طبعاً همدل و همدرد هستند. اما انسانها بدون «کلمه سواء» این طور نیستند. پیغمبر فرمود «مؤمنین» یعنی آنها که در یک روح شریکند و آنها که کلِمَةٍ سَواءٍ بَینَنا وَ بَینَکمْ بر آنها حکمفرماست. سعدی اشتباه کرده که گفته‌است: بنی آدم اعضای یکدیگرند. بنی آدم تا آن کلِمَةٍ سَواءٍ بَینَنا وَ بَینَکمْ بر آنها حاکم نباشد، هرگز اعضای یک پیکر نمی‌توانند باشند و نیستند. دروغ (: اشتباه) است که بنی آدم اعضای یکدیگرند. آیا آمریکایی‌ها و ویتنامی‌ها بنی آدم هستند یا نیستند؟ هردو بنی آدم اند، ولی دروغ است که بنی آدم اعضای یک پیکرند. بنی آدم هرگاه یک روح و یک ایمان بر آنها حاکم شد، یعنی وقتی که «من»های ایشان در یک «او» و در یک ایمان حل شد و «من» برایشان باقی نماند، با یکدیگر همدردی دارند. در آن وقت است که:چو عضوی به درد آورد روزگار  دگر عضوها را نماند قرار

http://fa.wikipedia.org/wiki/مرتضی_مطهری